محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
387
مناقب مرتضوى ( فارسي )
عبدود كه به وفور شجاعت و كمال جرأت و استعمال آلات حرب و استكمال ادوات طعن و ضرب در ميان قبايل عرب شهرتى تمام داشت و مبارزان عرب او را در مقابل هزار مرد مقابل داشتند . چنانچه عمر بن الخطاب - رضى اللّه عنه - مىگفت : روزى به رفاقت طايفه از قريش كه عمرو عبدود در ميان ايشان بود ، به رسم تجارت با مال بسيار عزيمت شام كرده بوديم . ناگاه قريب هزار كس قطاع الطريق سر راه گرفتند و اهل كاروان از مال و جان دل بركندند . در اين اثناء عمرو بن عبدود شمشير از نيام بركشيده مانند شير ژيان و پيل دمان بر مخالفان حمله آورد . آن جماعت به مجرد توجه او رو به هزيمت آورده ، راه فرار پيش گرفتند و اهل قافله به سلامت گذشته . و عمرو عبدود روز بدر زخم كارى خورده از جنگ گريخته و در جنگ احد جهت مانعى حاضر نتوانست شد و در جنگ احزاب تلافى مافات مىخواست بنمايد و آوازهء پهلوانى و شجاعت در ميان قبايل عرب منتشر گرداند . لاجرم با چند سرهنگ مثل عكرمة بن ابى جهل و پسر هبيرة بن ابى وهب و نوفل بن عبد اللّه و ضرار بن خطاب و مرداس از بنى محارب به كنار خندق آمده ، محل مضيقى پيدا ساخته تازيانه بر مركب زده به يك جستن خود را سواره بر آن جانب خندق انداختند و خالد بن وليد و ابو سفيان با ساير كفار بر لب خندق صف بركشيدند . عمرو عبدود گفت : شما چرا با ما در عبور موافقت نمىنماييد ؟ گفتند : اگر احتياج به گذشتن شود ، ما نيز بگذريم . القصه ، عمرو عبدود قدم در ميدان شجاعت و پردلى نهاده جولان نموده ، مبارز طلبيد . چون اهل اسلام بر پهلوانى و شجاعت او واقف بودند و مردانگى و تهور آن ملعون مىدانستند ، چنان خوف بر ايشان مستولى شد كه خون در بدنشان نماند و سرها در پيش افكنده خشك فرو ماندند . چون هيچ كس به معرض جواب وى درنيامد ، آن سرور فرمود : هيچ دوستى باشد كه شرّ اين دشمن را از ما دفع كند ؟ سلطان تخت ولايت و برهان بخت حمايت ، امام الاشجعين امير المؤمنين ، اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب گفت : يا رسول اللّه ، انا ابارزه ؟ رخصت نيافت . بار ديگر عمرو مبارز طلبيد ، امام الاشجعين اذن خواست ، مأذون نگشت . بار سيم عمرو گفت : در ميان شما هيچ مردى نيست كه در ميدان درآمده با من مبارزت نمايد ؟ اسد اللّه الغالب گفت : يا رسول اللّه ، مرا دستورى فرماى تا با وى محاربه كنم . آن سرور به روايتى شمشير خود كه به ذوالفقار مشهور بود ، در اين جنگ به امير داده و زره خاص خود در او پوشانيده و عمامهء متبركه بر سر او نهاده گفت : اللّهم ، اعنه عليه . يعنى بار خدايا ، يارى ده على را بر عمرو عبدود . بعد از آن دست مبارك به مناجات برداشته و گفت : الهى ، عبيده را روز بدر از من بازگرفتى و حمزه را در غزوهء احد از من جدا ساختى ؛ اين على است برادر و پسر عمّ من . ربّ لا تذرنى فردا و انت خير الوارثين . پس امام الاشجعين پياده